على رفيعى

50

تاريخ زندگانى امام حسين (ع) (فارسى)

« ابن زياد » به « هانى » گفت : « اين چه شورشى است كه در خانه‌ات عليه اميرالمؤمنين ، يزيد و مسلمانان به پا كرده‌اى ؛ « مسلم » را در خانهء خويش جا داده و در صدد تهيّهء نيرو و سلاح براى او هستى . » « هانى » اظهار بى اطّلاعى كرد . « عُبَيْدُالله » جاسوس خود را فراخواند . وقتى « مَعْقِلْ » وارد شد همهء اسرار فاش گشت . « هانى » ناگزير واقع مطلب را گفت . « ابن زياد » از « هانى » خواست « مسلم » را به وى تسليم كند . « هانى » خوددارى كرد . « پسر زياد » پس از ضرب و شتم « هانى » دستور داد او را به زندان افكندند . « 1 » بازتاب دستگيرى « هانى » انتشار خبر دستگيرى و شايعه قتل « هانى » در سطح شهر كوفه ، بستگان و هواداران او را به عكس‌العمل واداشت . « عَمْروبن حَجَّاج » برادر خانم « هانى » « 2 » و بزرگ قبيلهء « مَذْحِجْ » با افراد قبيلهء خود به سوى « دارُالامارَه » حركت كردند و آنجا را به محاصرهء خود در آوردند و تهديد كردند كه از اينجا نخواهند رفت تا انتقام خون « هانى » را بگيرند . « ابن زياد » كه چنين ديد « شُرِيْح قاضى » را مأمور كرد تا پس ازخبر گيرى از « هانى » به ميان مردم رود و به آنان اطمينان دهد كه « هانى » زنده است . اوچنان كرد و آن ساده لوحان زود باور با شنيدن اين خبر پراكنده شدند . « 3 » قيام « مسلم بن عقيل » « مسلم » پس از آنكه توسّط فرستادهء مخفى خود به كاخ فرماندارى در جريان وضعيّت دلخراش « هانى » قرار گرفت ، « 4 » ناچار زودتر از موعد مقرّر نهضت خود را آغاز كرد ؛ چون بيم آن مىرفت كه دستگاه حكومت او را نيز مانند « هانى » غافلگير كند . علاوه بر آنكه « مسلم » وظيفهء خود مىدانست كه آن پير مرد انقلابى ، با وفا و دلير را - هر چند به قيمت جانش تمام شود - از چنگال « عُبَيْدُاللّه » برهاند .

--> ( 1 ) - الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 28 - 29 . ( 2 ) - تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 364 ولى سيدبن طاوس در اللّهوف ، ص 26 و شيخ مفيد در الارشاد ، ص 208 نوشته‌اند : دختر عَمْرو در خانهء هانى بوده است . ( 3 ) - الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 30 . ( 4 ) - ر . ك . الارشاد ، ص 210 .